قبل و بعد

 

قبل از عید

برای اینکه از خجالت خودمان دربیاییم و در راستای تلاش برای رسیدن به خواست ها و احترام به خود، دوربینی به عنوان هدیه به "خود" خریدام.از همین کارهای که وقت و بیوقت این روانشناسان تلویزیونی تبلیغ می کنند .

بعد از عید

آنقدر سرم شلوغ است و گرفتار که یادم رفته است دوربینی دارم که مدتها انتظار خریداش را می کشیدام!

/ 5 نظر / 15 بازدید
سحر

گوش كن، دور ترين مرغ جهان مي خواند. شب سليس است، و يكدست، و باز. شمعداني ها و صدادارترين شاخه فصل،ماه را مي شنوند. *** پلكان جلو ساختمان، در فانوس به دست و در اسراف نسيم، *** گوش كن، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا. چشم تو زينت تاريكي نيست. پلك ها را بتكان، كفش به پا كن، و بيا. و يا تا جايي، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روي كلوخي بنشنيد با تو و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند. پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت: بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است سلام روز بخیر خوبي خبري نمي گيري از ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟///

بدجنس

سلام دوباره البته بعد از ماهها من جراُت ندارم از خودم عکس بگیرم چون میترسم عکسم بدجنسیهامو نمایان کنه[مغرور] منتظر قدم رنجه عزیزتم

علی

سلام دلم می خواست یک کامنتی برات بگذارم که متوجه اومدنم بشی ولی نکته درست حسابی به ذهنم نرسید. اگه پست بعدی ات درباره فلسفه یا دین باشه شاید بتونم چیزی بنویسم :) علی

آبی ترین

حداقل 2 عکس از خودت بنداز بزار تو وبلاگت ببینیمت دلمون تنگ شده واست

گیس طلا

وای دوربین از اون دوستای خوب تو جنگل و کوه و تنهایی