از بیرون... از درون...×

 

مهربان بود از آن مهربانیها که در اسرع وقت در دسترس بود.شده بود سنگ صبور بچه ها

هرکس مشکلی/عشقی/دلگیری داشت با اودرمیان می گذاشت.

اصلا انگار برای درد بچه های دانشکده ساخته شد بود.خوب گوش می داد و راز دار بود

بیشتر سعی می کردمشکل گشا باشد تا خود مشکل.

همینطور بود که همه به او اعتماد کرده بودند و عزیز کرده بچه ها در طول چهار سال

شده بود .

*( بعد از اتمام دوره لیسانس فهمیدیم که او یک جاسوس بود تا یک انسان ).
/ 5 نظر / 21 بازدید
زهرا

سلام به من هم سر بزنيد خوشحال مي شوم.

گیس طلا

[سبز]ما هم داشتيم

آبی ترین

جاسوس سنگ صبور! چه [خرخون]جوریاست؟!!

صامت

سلاااااااااام یک سال بود اینجا نیومده بودم!!!:( امروز اومدم. همه ی پست ها رو خوندم. خیلی کیف میده وقتی کلی چیز جدید برا خوندن هست. خوشحالم که خوبید. ایشالله که همیشه سالم باشی.

فرزانه

سلام گلم . یه چیز بگم ؟؟؟ خیلی صادقی من عاشق این جور شخصیتم . فعلا برم بقیه پستاتو بخونم .